سيد محمد باقر برقعى

683

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به كه گويم غم خويش به كه گويم غم خويش ؟ * به تو اى باده ! كه توفنده و ناآرامى به تو اى ابر ! كه آبستن بىفرجامى * به تو اى مهر ! كه سوزنده و آتش‌زايى ؟ به كه گويم غم خويش ؟ * روزگاريست سياه همه در كفر و گناه * روزگارى كه دمت همچو سدّ ، راه تو را مىبندد * بىسبب نيست نمك مىگندد روزگاريست به كس تا گويى * از ره صدق و صفا كه غلام تو شوم اى آقا ! * همچو يوسف به غلامى بفروشند تو را وه ! چه نامردى و نامردانى * به كه گويم غم خويش ؟ قصّهء ماتم خويش * نيست يك هم نفسى نيست چون كس به كسى .